باز هم کارای پایان نامه

من از کارای پژوهشی متنفرم.من نمیدونم چه نیازی هس همه باید پایان نامه داشته باشن که چی بشه.وقتی هزاران هزار از این دانشجوها داده های الکی وارد میکنن و آدمی مثل من مجبوره داده واقعی جمع کنه و بعد سه سال هنوز نصف مریضا هم جمع نشدن بی عدالتی میشه.28 مریض فوت کردن.ده بیست تاشون تلفنشونو جواب نمیدن داده هام کم شدن و فرصتی هم ندارم.واقعا 260 تا مریض خیلی زیاده.اصلا نمیدونم این پژوهش به درد کسی خواهد خورد یا نه.دوس ندارم این کارا رو ...من الان باید درس میخوندم نه که مشغول این کار بیخود میشدم.

کشیکم و پرستار زنگ زد ک تخت چهار ادرارش کم شده.از اینکه نمیدونن باید سه چهارساعت بگذره بعد در مورد ادرار بیمار نگران بشن اعصابم خرد میشه.دوساعت پیش ادرار داشت.مریض تو شوکه معلومه که ادرارش کم خواهد بود.باید ب اعصابم مسلط باشم و برم با مهربونی ویزیت کنم.خدایا کمک کن...

صبح بعد مدتها برای کاهش مخارجم زود از خوابگاه زدم بیرون که با سرویس برم که فهمیدم اعتصاب کردن نمیان.ناراحت شدم ولی وقتی ناراحتتر شدم که فهمیدم اعتصابشونو شکستن و فردا میان.عجب جایی از دنیا گیر کردیم.هیچی تو این مملکت درست نمیشه.از ماست که بر ماست‌...چقد تغییر عقیده دادم تو این ده سال...

سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴22:49توانا
آخرین مطالب