جمعه کشیک ارشدم و ناهار هتل کایا دعوتم و میخوام برا اولین بار برم.از طرف یه شرکت داروییه و بارها دعوت کردن ولی نمیرفتم اما این بار با مریم قرار گذاشتم برم و اتفاقا همین زمان تنها وقتیه همه لباسای درست حسابیم خونه جا مونده و همه قراره تیپ بزنن. از شهلا و بهناز نظر پرسیدم گفتن پالتو سفیدتو بشور بپوش.بقیه لباسام خیلی تکراری بودن.یه ساعت تلاش کردم تا شستمش امیدوارم تمیز شده باشه.مدتها بود با دست لباس نشسته بودم.دیشب افتضاح ترین کشیک امام سجاد رو وایسادم واقعا بد بود یه مریض سه نوبت سی پی آر شد و بار اخر رسیدم دیدم پرستارا ولش کردن به امون خدا که این رفتنی بوده ولش کن.چند دقیقه خودم ماساژ دادم و مجبورشون کردم بیان بالاسر بیمار ولی واقعا امیدی به برگشتش نبود.مردمک ها دوبل میدریاز ولی مرد بیچاره حتی شصت سالش نشده بود.خدا بیامرزدش.آخرسرم باز سر اینکه ازم خواستن بخشای دیگه مریض ببینم جروبحث کردم.از اونجایی که دم به دیقه زنگ میزدن از بخش ترجیح دادم شبو بیدار بمونم و کلی قسمت از شغال رو دیدم.صبح بعد ویزیت مسمومیت اومدم خوابگاه.شهلا رفت خونه خواهرش قزوین و من خوابیدم.خیلی زیاد و چندبارم با زنگ گوشی بیدار شدم.اشتباه کردم سایلنت نکردم.انقدری خوابیدم که نماز ظهر عصرم قضا شد و ناهارم نخورده بودم.بیدار که شدم چایی و شام خوردم و بازم ادامه شغال و یه قسمت محکوم دیدم.و کشیدن کره تمرین کردم.بااینکه مفید نبودم و حتی نمازم قضا شد ولی از اونجایی که تنها بودم میتونستم افسرده تر و بدحالتر باشم و ترجیح دادم ب خودم سخت نگیرم.فردا روز بهتریه ان شالله.نماز مغرب عشا رو خوندم ولی قضاهام مونده.حقیقت اینه نمیتونم درس بخونم.درس خوندنم یه سنی داره خوشحالم که دیرتر از این رزیدنت نشدم.