خستگی

خیلی خستم.دقیقا مشخصه که داره هورمونام تغییر میکنه چون باز بی دلیل ناراحت میشم و حتی لحنم یه جوری شده که دوس ندارم.وقتی میام کشیک بیشتر از هرچیزی از نبودن دمپایی اذیت میشم و نمیتونم برا هر بیمارستان دمپایی جدا بذارم چون اصلا خیلی جاها کمد ندارم.و حمل کردن دمپایی کثیف هم هربار از اینجا به اونجا سخته.بیمارستان مدنی با این رزیدنتای قلبش واقعا اذیتم میکنه.چیزیو که بلدن باز مشاوره میذارن خیلی ترسو هستن و بااینکه یکسال داخلی خوندن بازم برا ساده ترین موارد مشاوره میذارن.الانم یه مشاوره گذاشتن وقتی اورژانسی هس باید خود رزیدنت مستقیم به مشاور زنگ بزنه نه پرستار،خصوصا اگر پرستار بلد نباشه از روی مشاوره هم بخونه. به این موارد دقت نمیکنن منم به تبعیت از هورمونام میخوام با همشون دعوا کنم.فردا میرم خونه و باز استرس گرفتم که نکنه م چیزی بگه ناراحت بشم و باز رابطمون خراب شه.الان با کوچکترین بی توجهی گریه م میگیره و صبر چند روز پیشمو ندارم

سه شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۴18:30توانا
آخرین مطالب