درس نخوندم

هرکار کردم وام نشد دوازده ماهه بگیرم سه روز بعد درخواست هجده ماهه رو میزنم همینو بگیرم

وقتی میام تبریز روز اول ناراحتم.دلم برا خونه تنگ میشه.

سه تا کار مهم امروزو انجام دادم.

باید از فردا منظم تر بشم.

یکم حب مال رو باید تو خودم کم کنم.این همه آدم مستأجر،منم مثل اونا.فقط فهمیدم دیگه نمیخوام با کسی شراکتی چیزی بخرم.در اولین فرصتی که پول درستی ب دستم برسه سهم خواهرم و م رو یا میخرم یا سهم خودمو بهشون میفروشم و خودم مستقل یه ملکی میخرم.چقد بده شوهرامون بینمون فاصله میندازن.ولی من ب خودم قول دادم قدر خواهرامو بدونم و نذارم رابطمون مثل مامان با خاله ها بشه.

چله چهارم ناراحت نکردن مامان تموم شد و چله پنجم شروع کردم.

بازم متوجه شدم غدد رو خیلی خیلی دوس دارم.از همون زیست دبیرستان دوس داشتنی ترین فصل همون غدد بوده.شاید من جزو معدود پزشکایی هستم که از قلب متنفر بودم و هستم،شاید تهوع و حال بدی که وقتی معلم درس قلب زیست دوم دبیرستان رو میداد بهم دست داد باعثش باشه.به هرحال هنوز که هنوزه من ارتباط درستی با قلب برقرار نکردم.

من خوشحالم که داخلی میخونم مطمئنم یه روز فوق غددو میگیرم و بابت این انتخاب از خودم تشکر میکنم.

سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴1:19توانا
آخرین مطالب